چین و چروک
عاشق چینوچروکم. واقعا عاشقشم چین دامن، چروک گوشه چشم موقع خنده، چروک پیرهن نخیم وقتی روی چمن دراز میکشم و ...
عاشق یه چیز دیگه هم هستم و به این تا حالا فکر نکرده بودم، دیشب خواستم بیام ثبتش کنم که وصل نشدم:( دیشب بعد اینکه دندونپزشکی برگشتم مستقیم نرفتم خونه رفتم سمت خلوتترین خیابونی که اون نزدیکا میشناسم دو ساعت اونجا ول معطل گشتم و فقط یه ماشین رد شد و من چی رو کشف کردم؟ اینکه چقدر عاشق راه رفتن روی خط ممتد وسط خیابونم:)) صدای آلن دلون و راه رفتن روی اون خط رو یادم نمیره.
امشب برخلاف دیروز و امروز ظهر حس روشنی دارم به زندگی حتی اگه بیراه باشه خوشحالم فعلا بابتش
جدیدا شبا بهتر از روزا واسم میگذره و هنوز نمیدونم چرا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ ساعت 0:29
توسط Niko
|