کنسرت
آخرین کنسرتی که رفتم مال یکی از همین خواننده های دلقک فعلی بود که فقط بلد بود بپره اینور و اونور
البته از حق نگذرم جو شادش رو دوست داشتم و یکی از آهنگاش هم که حفظ بودم به دلم نشست
قبل اینکه کنسرت شروع بشه چون از قبل ناراحت بودم یهو نمیدونم چرا بی دلیل وقتی همه عکس و فیلم میگرفتن و جیغ و دست میزدن من بغضم ترکید و مامان دید
مامان غصه خورد و سعی کردم خودم رو به خاطر مامان زود جمع و جور کنم
امروز مامان بلیط علیرضا قربانی رو گرفته و میگه خوشحال شدی؟ راستش خیلی خوشحال شدم واقعا نیاز داشتم بهش
و خوشحالم چون بعد کنکور اول و بازه نهاییها مامان همیشه وقتهای استراحتم میخوند
شاید شب تموم شد خدا رو چه دیدی:)
خیلی خوشحالم راستش ولی مطمئنم تو این کنسرت قراره تا آخرش با خیال راحت گریه کنم بابت هرچی که توی دلمه و میدونم هرکسی یه چیزایی تو دلش داره پس اینبار مامان نباید غصه بخوره