چشم‌هایی هستند

که نور را نمی‌بینند

خاطراتی، که به یاد نمی‌آیند

لبخندهایی که لذتی نمی‌بخشند

اشک‌هایی که دردی را نمی‌شویند!

کلماتی، چون سیلی

و احساساتی، که هستند…

روحی هست

که هیچ چیز

تسلایش نمی‌بخشد.

پ.ن۱: اسم شاعرش رو یادم رفته یهو یادم اومد این شعر و الان خسته تر از اونیم که برم ببینم شاعرش کی بود.

پ.ن۲: عاشق هر متن و شعر و تصوری و فکریم که ردی از نور داشته باشه