از یه جایی به بعد آدمایی که عزیز بودن یه زمان واست کسایی که آخ میگفتن دلت پر میزد واسشون از نگرانی دیگه مثل قبل نیستن واست
هرچقدرم سعی کن دوستشون داشته باشی حرفاشون مثل سیلی گونه ات رو سرخ نگه میداره که یادت نره به وقتش چی هیولا و بی ملاحظه میشن کاری ندارن عزا به دلت نشسته خودشون هم میشن زخم اضافه
دیگه نمیتونم مثل قبل نگاش کنم نمیدونم
* تو پست قبل اینقدر پرت و پلای پراکنده گفتم که از خودم شرمم میشه دارم سعی میکنم پاکش نکنم
تا ادب بشم یاد بگیرم موقع عصبانیت مثل ادم بنویسم
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:28
توسط Niko
|